بالا افتادن !

بهمن 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
آرشیو

مشاوره کاربین


۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا ۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 15 بهمن ماه سال 1387

امروز یاد یه چیزی افتادم که از صبح داره حرصم میده!   :))


امسال وقتی نتایج کنکور سراسری رو اعلام کردن توی اخبار شبکه خبر شاگرد اول رشته ریاضی یا اقتصاد ..نمیدونم یه کوفتی بود بالاخره ...اون رو آورده بودن باهاش مصاحبه کنن.  آقای مجری ازایشون پرسید که شرط موفقیت شما چی بود ؟

حدس بزنید که چی جواب داد !!! گفت والله من انس عجیبی با ائمه اطهار دارم و همش زیارت عاشورا میخوندم .... واسه همین موفق شدم !!!‌البته شنیدم که کسانی که دعای توسل خوندن خیلی بهتر بوده..من توصیه میکنم که داوطلبها به جای زیارت عاشورا..دعای توسل بخونن !!!!!!!!!!!

آقای مجری که شدیدا خندش گرفته بود خداحافظی کرد .


من انقدر عصبی شده بودم که تلویزیون رو خاموش کردم..داشتم فکر میکردم که واقعا وقتی طرز فکر یک شاگرد اول مثلا باهوش اینه ...دیگه وای بر ما !!!

حالا نمیدونم چرا از صبح یاد اینم !!! :))


از شدت بیکاری افتادم به وبلاگ نویسی ..... :‌)) کلی ذوق کردم سوسکی هم هنوز اینجاست :)


چهارشنبه 9 بهمن ماه سال 1387

 

 

من کجام ؟ 

 

پیش خودم فکر کردم که بیام و یک سری بزنم به اینجا !!‌  دلم شوخت ...چون پاک اینجا یادم رفته بود....تو این اوضاع خراب بهترین کار وبلاگ نویسیه :)) وقتی کاری نداری و ژول در نمیاری و از این حرفا ... بگذریم : 

مریم دیروز یه دختر خوشگل لپو به دنیا آورد ..هر چی با خودم فکر می کنم میبینم هیچ جرات مریم رو ندارم !!‌:))  

نمیدونم هنوز اینجا به اندازه قدیما طرفدار داره و وبلاگ نویسای قبلی فعال خستن یا نه ؟! برم یه گشتی بزنم...

 

 


چهارشنبه 27 آذر ماه سال 1387

هی پسرررررر .....برف میاااااااااااااااااااددددددددددددددددد ....


یکشنبه 21 مهر ماه سال 1387
بازگشت به دفترچه کهنه خاطرات ..

 

برای چند لحظه با خودم فکر کردم که اینجا آشناترین و کهنه ترین جای دنیاست که خوب میشناسمش !  

بوی نم و کاغذ کهنه میدهد... انگار نه انگار که با قلم نوشته نشده است ....


یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
وبلاگ جدید

 

 

من به وبلاگ جدید نقل مکان کردم :

سمسام میرزا :

www.samsum.blogsky.com


سه شنبه 21 اسفند ماه سال 1386
من برگشتم ....

 

چند ماهیه که سرو کله ام اینجا پیدا نشده ....نه به خاطر اینکه دلم نمی خواد بنویسم ..ه خاطر اینکه واقعا فرصت و مجالی نبود برای سرک کشیدن به دفترچه سالهای گذشته ام...نگاه که میکنم میبینم که از فروردین ۸۲ اینجا افتتاح شده و به هر ترتیبی بوده زنده نگه داشتمش ....چند ماهه گذشته چندین بار به اینجا سر زدم ولی هر بار سخنی که برای نوشتن داشته باشم پیدا نکردم ...امروز که به این کلبه قدیمی اومدم حرفی دارم ! چند دقیقه پیش بعد از مدتها به اشعاری سر زدم که مدتها بود ازشون دور بودم و ناگهان یک احساس شاد با اومدن بهار بهم دست دادن . منم مثل زمین و درختها احساس کردم که دوباره دارم جوون میشم .... زود زود مینویسم :)

 

وقت سحر است خیز ای مایه ناز          نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که به جایند نپایند بسی             آنها که شدند کس نمی آید باز

---------------------------------------------------------------------------

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه          وین عمر به خوشدلی گزارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست         کاین دم که فرو برم برآرم یا نه


دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386
فعالیت !

 

بادبادک باز رو تموم کردم..کللی اعصابم خورد شد..جدی میگم !! حالا هم هزار آفتاب درخشان رو گرفتم اما چون فرح جون میگن خیلی اعصاب خورد کنه شروعش نکردم ....

تورنمنت فیلم دیدن :

  سریال Prison Break :

۹ تا دی وی دی در ۳ روز !!

Lost : 

۷ تا دی وی دی در ۳ روز !!!

کلاس فرانسه : ۲ روز در هفته !

کار : هر رووووووز !!

به این میگن زندگی مفید !!‌:‌))))

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
آرزوهام

 

خیلی بی دلیل با یک لبخند خیلی گنده جلوی لپ تاپ قراضه عهد دقیانوسم نشستم و با تمام وجودم دارم نفس میکشم.... و ذره ذره این هوای نمدار رو که از لای پنجره به زور خودش رو به داخل اتاق پرتاب میکنه در عمق ششهام حس میکنم .... غرقه در آرزوها و خیالات به روزی فکر میکنم که همیشه توی رویاهای من ، زنده بودن و هستن ... هر قدمی که برمیدارم برام امیدبخش روزهاییه که همیشه میبینمشون ....

دوباره احساس جوونی میکنم..حسی که خیلی وقت بود ازم دور بود....

 دارم کتاب بادبادک باز رو میخونم...بعد از اینکه کیوان دربارش تو وبلاگش نوشته بود کلی برام جالب بود و حالا میبینم که واقعا کتاب با کشش و جالبیه ..آدم واقعا حسش میکنه .... این اولین کتابیه که بعد از مدتها دارم میخونم و نصفه ولش نکردم !!!‌:))


شنبه 12 آبان ماه سال 1386

 

سوزان برام یک تبلیغ فرستاده که خیلی وسوسه شدم..

 

این جهان کوه است و فعل ما ندا        سوی ما آید نداها را صدا

یهترین تور قونیه برای جشن ۸۰۰ امین سال تولد مولانا .......................

 

 


یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
تکذیبیه عذرخواهی !

 

یکی از مزایای خود کارمندی این است که خودمان به خودمان..وقت و بی وقت مرخصی میدهیم ... (ای ول) .....یک مرغ پارتی ....در وسط هفته ..آن هم برای ناهار !!!!!! باورش برای خودمان هم کمی سخت است ... امروز برای اولین بار در زندگیمان از آن مهمانی هایی گرفتیم که خاله آذی بدشان می آید :))) ..... وجود خواهر گرام و خواهر زاده هم دلیل این مهمانی.... تازه فهمیده ایم که زندگی یعنی چه ... تازه فهمیده ایم که آن دسته از بانوان گرامی که ساعت ۱۱ صبح بلند میشوند میروند پدی کوری ! ..از آن طرف با شهین و مهین فال قهوه میگیرند و از صبح تا شب این ماهواره خانه شان عربده میکشد و رستوران سر کوچه شامشان را می پزد و آقای فلانی سرویس مدرسه بچه هایشان است ....چه صفاااااااااااااایی میکنند !!! البته باز هم همه اینهایی که در بالا آمده به ما خیلی مربوط نمیشود چون همین امروز صبح آقای شازده فرمودند : مهمونی بازیایت که تمام شد فردا صبح سر کار می آیید  که ؟؟!؟؟! اون هم با این قیافه :

خلاصه ابنجانب فهمیدیم که باید این خیالاتمان را فوت کنیم که هیییییچ به ما ربطی ندارد ... تازه از مشقهای هفته مان کلی عقبم....

دعوتمان کرده اند به : لانچ ؟ لانچیکا؟ لاچینکا ؟ کاچونلا ؟؟ یه چیزی تو همین مایه ها ..هدی خانم اگر کلریفای کنند ما حتما می پذیریم (‌البته اگر وزیر اعظم برایمان جلسه نگذارند !‌)‌ :))

آقای احسان از طرف ما عذر خواهی کردند بادشان رفته که یک شاه و سرور (‌به فتح واو و سین) هرگز از رعیت عذر خواهی نمیکند !‌:))))))))))))

فعلا !


تعداد بازدیدکنندگان : 311697


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها