بالا افتادن !

خرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو

مشاوره کاربین


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387
وبلاگ جدید

 

 

من به وبلاگ جدید نقل مکان کردم :

سمسام میرزا :

www.samsum.blogsky.com


سه شنبه 21 اسفند ماه سال 1386
من برگشتم ....

 

چند ماهیه که سرو کله ام اینجا پیدا نشده ....نه به خاطر اینکه دلم نمی خواد بنویسم ..ه خاطر اینکه واقعا فرصت و مجالی نبود برای سرک کشیدن به دفترچه سالهای گذشته ام...نگاه که میکنم میبینم که از فروردین ۸۲ اینجا افتتاح شده و به هر ترتیبی بوده زنده نگه داشتمش ....چند ماهه گذشته چندین بار به اینجا سر زدم ولی هر بار سخنی که برای نوشتن داشته باشم پیدا نکردم ...امروز که به این کلبه قدیمی اومدم حرفی دارم ! چند دقیقه پیش بعد از مدتها به اشعاری سر زدم که مدتها بود ازشون دور بودم و ناگهان یک احساس شاد با اومدن بهار بهم دست دادن . منم مثل زمین و درختها احساس کردم که دوباره دارم جوون میشم .... زود زود مینویسم :)

 

وقت سحر است خیز ای مایه ناز          نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که به جایند نپایند بسی             آنها که شدند کس نمی آید باز

---------------------------------------------------------------------------

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه          وین عمر به خوشدلی گزارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست         کاین دم که فرو برم برآرم یا نه


دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386
فعالیت !

 

بادبادک باز رو تموم کردم..کللی اعصابم خورد شد..جدی میگم !! حالا هم هزار آفتاب درخشان رو گرفتم اما چون فرح جون میگن خیلی اعصاب خورد کنه شروعش نکردم ....

تورنمنت فیلم دیدن :

  سریال Prison Break :

۹ تا دی وی دی در ۳ روز !!

Lost : 

۷ تا دی وی دی در ۳ روز !!!

کلاس فرانسه : ۲ روز در هفته !

کار : هر رووووووز !!

به این میگن زندگی مفید !!‌:‌))))

 


چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
آرزوهام

 

خیلی بی دلیل با یک لبخند خیلی گنده جلوی لپ تاپ قراضه عهد دقیانوسم نشستم و با تمام وجودم دارم نفس میکشم.... و ذره ذره این هوای نمدار رو که از لای پنجره به زور خودش رو به داخل اتاق پرتاب میکنه در عمق ششهام حس میکنم .... غرقه در آرزوها و خیالات به روزی فکر میکنم که همیشه توی رویاهای من ، زنده بودن و هستن ... هر قدمی که برمیدارم برام امیدبخش روزهاییه که همیشه میبینمشون ....

دوباره احساس جوونی میکنم..حسی که خیلی وقت بود ازم دور بود....

 دارم کتاب بادبادک باز رو میخونم...بعد از اینکه کیوان دربارش تو وبلاگش نوشته بود کلی برام جالب بود و حالا میبینم که واقعا کتاب با کشش و جالبیه ..آدم واقعا حسش میکنه .... این اولین کتابیه که بعد از مدتها دارم میخونم و نصفه ولش نکردم !!!‌:))


شنبه 12 آبان ماه سال 1386

 

سوزان برام یک تبلیغ فرستاده که خیلی وسوسه شدم..

 

این جهان کوه است و فعل ما ندا        سوی ما آید نداها را صدا

یهترین تور قونیه برای جشن ۸۰۰ امین سال تولد مولانا .......................

 

 


یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
تکذیبیه عذرخواهی !

 

یکی از مزایای خود کارمندی این است که خودمان به خودمان..وقت و بی وقت مرخصی میدهیم ... (ای ول) .....یک مرغ پارتی ....در وسط هفته ..آن هم برای ناهار !!!!!! باورش برای خودمان هم کمی سخت است ... امروز برای اولین بار در زندگیمان از آن مهمانی هایی گرفتیم که خاله آذی بدشان می آید :))) ..... وجود خواهر گرام و خواهر زاده هم دلیل این مهمانی.... تازه فهمیده ایم که زندگی یعنی چه ... تازه فهمیده ایم که آن دسته از بانوان گرامی که ساعت ۱۱ صبح بلند میشوند میروند پدی کوری ! ..از آن طرف با شهین و مهین فال قهوه میگیرند و از صبح تا شب این ماهواره خانه شان عربده میکشد و رستوران سر کوچه شامشان را می پزد و آقای فلانی سرویس مدرسه بچه هایشان است ....چه صفاااااااااااااایی میکنند !!! البته باز هم همه اینهایی که در بالا آمده به ما خیلی مربوط نمیشود چون همین امروز صبح آقای شازده فرمودند : مهمونی بازیایت که تمام شد فردا صبح سر کار می آیید  که ؟؟!؟؟! اون هم با این قیافه :

خلاصه ابنجانب فهمیدیم که باید این خیالاتمان را فوت کنیم که هیییییچ به ما ربطی ندارد ... تازه از مشقهای هفته مان کلی عقبم....

دعوتمان کرده اند به : لانچ ؟ لانچیکا؟ لاچینکا ؟ کاچونلا ؟؟ یه چیزی تو همین مایه ها ..هدی خانم اگر کلریفای کنند ما حتما می پذیریم (‌البته اگر وزیر اعظم برایمان جلسه نگذارند !‌)‌ :))

آقای احسان از طرف ما عذر خواهی کردند بادشان رفته که یک شاه و سرور (‌به فتح واو و سین) هرگز از رعیت عذر خواهی نمیکند !‌:))))))))))))

فعلا !


شنبه 28 مهر ماه سال 1386
پرت و پلا ..

 

مثلا آمده بودیم یکم عارفانه بنویسیم...اما هدی جان اسکرپی گذاشته بودند که کللللا حال و هوا رفت در مایه های دلقک بازی...آمدیم دلقک بازی بنویسیم که این سگ بد مصب خانه مجاور آنقدر وق زد تا خلقمان .... مرغی شد !!! ...آمدیم ... مرغی بنویسیم که اینترنتمان قطع شد و حالمان ضد حال شد !! (‌لعنت به خطهای محلمان که ای دی اس ال وصل نمیشود) .... خلاصه آنقدر خط رو خط شد که گلاب به رویتان جیش داریم و میخواهیم برویم .... اصلا ننویسیم هم به کسی بر نمیخورد ...  ما که رفتیم ...


شنبه 21 مهر ماه سال 1386
کلاغ پررررررر

هووم...بالاخره :

 

ناهارای هر روز توکافه رئیس و رازمیک...پررر

مروارید و خنده های هر روز و تلفن ۵۷۳ به ۵۷۴ ! ....پرررر

معذرت خواهی اسپیر پارت از مارکتینگ ....پررررر

هدی چلمنگ ...پررررر

کیانوش فیلمی ...پرررررر

فرهمند و مجید جون ....پرررر

کل کل با فرهاد...پررررر

ماگهای کثیف آشپزخونه ناطقی ....پررررر

آدمهای خاص ( نقوی) ....پررررر

مکس و انگشت تو دماغش....پررررر

این سانازه که حوصله اش رو نداشتم !!‌:))) ....پررررررر

حتی اون بغل دستیم و دوس دختراش.....پررررررررررررررررررر.....

کلا رنوپارس ....پرررر

از یکشنبه هم پاشنه ها رو میکشیم بالا و مرد و مردونه بیل میزنیم !

امری نبود ....تا بعد


شنبه 7 مهر ماه سال 1386
جفتک

 

آدم وقتی که سی سالش میشه یهو هول برش میداره که ای دااااد ...داره دیر میشه .....بقیه که نگاه میکنن میگن ..ای بابا این هاله ( با عرض معذرت) باسن سر یه کار موندن رو نداره ....یه عده میگن : بهتر بره از شرش راحت شیم..یه نمونه ش همین هدیه خودمون ! ..از صبح تا شب نشسته ورد می خونه !‌:))

یه باره دیگه از اون جفتکای معروف هاله ای انداختم و یه قدم گنده برداشتم و یه ریسک گنده تر ..تا ببینیم چی میشه ...گود بای رنو پارس!


دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386
بن ژوق اوری بادی !!!!

 

به شدت در جو قرار داریم ...لطفا نزدیک نشوید ...انقدر ژو پقله تو پقله کرده ایم با این سه جلسه که هیچ بنی بشری در شرکت چشم دیدنمان را ندارد ..گمان میکنم به لهجه خوبمان حسودیشان میشود !!! اشکالی ندارد ..حالا من میتوانم تا چند وقت دیگر بفهمم که این چشم چپهای فرانسوی یواشکی پشت سرمان چه میگویند ..اما اینها همینطور دارند ساقه طلایی میخورند تا بلکه در ۱۵۰ سال آینده دویست گرم لاغر کنند ..... !!‌:))))) اصلا ما را چه به کار آنها .... ما نشسته ایم سر گزارش پرایسینگمان و بدون صنم و دایجستیو و رژیم کرمانی ۴ کیلو لاغر کردهایم از بس که اسهال گرفته ایم این تابستانی ( گلاب به رویتان)

نکته انحرافی :‌ ساندویچهای کثیف سر کوچه مان خوب جواب میدهند جان شما.

نکته غیر انحرافی : پارکبان میدان دربند میگفت :‌واسه جاهل افت داره از زن ! پول بیگیره .

نتیجه :‌جایی پارک خواهیم کرد که جاهل ایستاده باشد.

نتیجه۲:بیزی خیلی وقت است که خوابیده است..تلویزیون سریال ندارد...ما هم حوصله مان سر رفته است .

---------------

از نوشته بالا تقریبا یک ساعت گذشته است و من دگرگون نوشته های خودم بی اختیار تیرماه های گذشته ام ... و نوشته هایی که بسیار دوست داشتم:

 ...
آدمها زود نتیجه می گیرند ... خیلی زود ... همیشه زندگی آن چیزی نیست که ما فکر می کنیم ...
مثل من ... آدمها همیشه زود نتیجه می گیرند ... رفتن ها و ماندن ها به من آموخته اند این تزلزل را ...  این عبور را ...این صدای باد را که می آید و تمام کاغذهای دفتر مرا پخش می کند ... روزها پخش می کند ...روزها مرا به جمع کردن دوباره اش مشغول می کند  ..

من ، وجود این نسیم آرام را دیگر پذیرفته ام ... این نسیم مهربان را که گاه طوفانی بود ... گاه گرد بادی ...گاه تنها نسیم کوچک و مهربانی ... من به بودن این نسیم عادت کرده ام  ...
در مرداب که باد نمی آید باران ! موجهای دریا مدیون وجود بادند .... 
رفتن ها و ماندن ها اما به من چیزهایی نیز بخشیده اند ... این باد ، این طوفان ... به من ماندگاری چیزهای ماندنی را آموختند ... باد ، باران ! بهترین محک ریشه های درختان است . ماندن در باد ریشه می خواهد ، باد با شاخه ها و میوه ها کاری ندارد  ...

برای ماندن ، برای زنده ماندن ... باید چیزهایی داشت ... چیزهای کمی ...چیزهایی  این پایین ، روی همین خاک ... چیزهایی آن بالا ... روی آن آبی درخشان آسمان ... چیزهایی هم همین جا ! دقیقا ، همین جا ...!



 


تعداد بازدیدکنندگان : 272696


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها